قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2372
تاريخ الفي ( فارسى )
و قراارسلان چون دانست كه اين سخنان موافق نفس الأمر است و او را آن حالت نيست كه در برابر سلطان البارسلان يا فرزندان او كارى تواند ساخت ، بالضّروره طوق بندگى در گردن كرده به شرف بساط بوسى مشرّف شد . و سلطان او را اعزاز و اكرام بسيار نموده باز به دستور سابق ، ولايت كرمان و توابع آن را بر وى مسلّم داشت و هيچ چيز از وى نگرفت و مردم او را نيز آزار نكرد « 1 » . و قراارسلان چون سلطان را در حقّ خود بسيار مشفق يافت ، به عرض رسانيد كه : من دختر بسيار دارم . من جهاز ايشان از سلطان مىخواهم . و بعد از جهاز دادن التماس آن دارم كه ايشان را به هركه مناسب دانند تزويج فرمايند . سلطان البارسلان از اين سخن ، بسيار خوشحال گشت و فرمود تا به هريك از دختران قراارسلان صد هزار دينار زر نقد غير از جامههاى قيمتى و اقطاعات دادند . و قراارسلان را گفت كه : ان شاء اللّه تعالى من ايشان را به هم ذىّ مناسب « 2 » و لايق حال ايشان خواهم داد . و از آنجا متوجّه ولايت فارس شد « 3 » و از قلاع آن ولايت اوّلا به قلعهء اصطخر رسيد . چون والى آن قلعه كوكبهء سلطانى را مشاهده نمود دانست كه قدرت مدافعت و ممانعت او ندارد ، بالضّروره با تحف و هداياى لايقه از قلعه فرود آمده به شرف ملازمت البارسلان [ 281 الف ] مشرّف شد . و از جمله نفايسى كه والى اصطخر جهت سلطان آورد ، جام فيروزه بود كه دو من به سنگ عراق مشك ازفر داشت و بر آن جام ، نام جمشيد نوشته بودند . القصّه ، چون قلعهء اصطخر به تصرّف سلطان درآمد اهالى ساير قلاع آن ولايت كليدهاى جميع قلاع را به خدمت ايشان آوردند ، مگر يك قلعه كه مشهور به قلعهء « پهندژ » است ، كه اهالى آن علم تمرّد و عصيان برافراشته در مقام قلعهدارى درآمدند . چون اين خبر به سمع سلطان البارسلان رسيد ، نظام الملك وزير را با جمعى از دليران سپاه به عزم تسخير آن قلعه فرستاد . چون نظام الملك به پاى آن قلعه رسيد فرمود كه هركه يك تير مىاندازد يك مشت دينار سرخ به او مىدهم و هركه يك سنگ مىاندازد يك مشت زر سفيد . بنابراين مژده ، تمامى سپاه به يك بار بىملاحظهء ضرب و طعن خصم ، روى به قلعه نهادند . از آن جانب ، اهالى قلعه در مقام مدافعت و ممانعت درآمدند و مدّت پنج روز هر روز جنگ
--> ( 1 ) . وزيرى دربارهء صلح بين دو برادر مىنويسد كه : « . . . ملك قاورد شيراز مع مضافات را به گماشتگان الب ارسلان گذارد و فرك و طارم ، كه قصبهاى از بلوك فارس با لواحق آن و در جزو بلوك سبعهء فارس است ، اضافهء مملكت كرمان باشد و ملك قاورد را پادشاه كرمان نويسند و گويند . » ؛ - تاريخ كرمان ، ج 1 ، ص 349 . ( 2 ) . م : به شوهرى مناسب . ( 3 ) . « البارسلان . . . نخست فارس بگرفت و از آنجا به شبانكاره تاخت و از ايشان خلقى بىعدد بكشت و بازگشت . » ؛ - سلجوقنامه ، ص 24 .